|
درد دلهای یک معلم!!!
|
||
|
ریاضیات دبیرستانی، بانک سوالات امتحانی، مطالب طنز ریاضی و...... |
|
بشنوید از اوضاع و احوال من در چادگان بنده چندی پیش در بهمن ماه سال 1387 به بیماری تب مالت مبتلا شدم و پزشک مربوطه که از پزشکان حاذق و متخصص بیماریهای عفونی در شهرستان کاشان می باشد برای این حقیر 22 روز استراحت تجویز نمودند. این در حالیست که در سال 1382 نیز به همین بیماری مبتلا شده بودم و همین پزشک مورد بحث برای اینجانب 45 روز استراحت پزشکی تجویز نمودند. در سال 82 که به شورای پزشکی استان اصفهان مراجعه نمودم تمام روزهای استراحت بنده را تأیید نمودند ولی این بار که جهت تأیید گواهی به شورای پزشکی مراجعه نمودم حتی یک روز از 22 روز استراحت پزشکی بنده راهم تأیید نکردند. این در حالیست که بیمار،بیماری،داروها،نسخه ها،گواهیها،پزشک،آزمایش و آزمایشگاه درسالهای 82 و 87 یکسان بوده است.آیا تأیید گواهیهای یک بیماری نیز جزو احکام ثانویه است که با توجه به شرایط زمان و مکان عوض می شود؟ یا اینکه: 1- تشخیص پزشک اشتباه بوده است! 2- آزمایشگاه اشتباه کرده است! 3- خودم دروغ می گویم! 4- شورای پزشکی از طریق رابطه عمل کرده و با سفارشات مدیریت محترم آموزش و پرورش چادگان گواهیهای مربوط به استراحت پزشکی بنده را تأیید نکرده است. لازم به ذکر است که در زمان پیش آمدن این بیماری، بنده با مدیریت محترم آموزش و پرورش چادگان بر سر مسائلی کشمکش داشتم که احتمالاً با توجه به انتقاد پذیر بودن(!) ایشان به نظر می رسد اتفاق افتادن مورد چهارم محتملترباشد.کشمکشهای بنده با آموزش و پرورش چادگان بر سر این مسائل بود: 1- چرا برای نگهداشتن نیروهای غیر بومی در مناطق محرومی مانند چادگان امکانات رفاهی در اختیار ایشان قرار نمی دهید. مثلاً با وجودی که بیش از 2 سال است که این شهرستان از نعمت گاز طبیعی برخوردار شده است هنوز هم معلمهای ساکن در منازل سازمانی آموزش و پرورش در زمستانهای سخت این منطقه باید دنبال نفت بدوند و کپسول به دوش در شهر دنبال گاز باشند. چندی پیش در ایام دهه فجروزیر محترم آموزش و پرورش در برنامه گفتگوی خبری اظهار داشتند که« در شهرهای بزرگ تورم نیروو در مناطق محروم کمبود نیرو داریم». آیا بااین شرایطی که برای معلمهای غیر بومی در مناطق ازهمه نظر محرومی مانند چادگان فراهم می کنند باز هم کسی به فکر می افتد که در جهت خدمت به بچه های مردم به این چنین جاهایی بیاید. تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مُجمل... 2- چرا از سربازمعلمهایی که می توانند 36 ساعت و حتی بیشتر در خدمت آموزش و پرورش باشند به نحو صحیح استفاده نمی کنید؛ چرا که با اینکار افرادی مثل بنده که 9 سال است بخاطر هیچ و پوچ خودم را در این منطقه فدای بچه های مردم کرده ام می توانند به شهر خودشان منتقل شوند و چند صباحی طعم زندگی را بچشند و حداقل با انسانهایی سروکارداشته باشند که مشکلات این چنینی را درک کرده اند. 3- چرا در جهت منتقل شدن بنده که مشکلات عدیدۀ خانوادگی و بیماریهایی دارم تلاش نمی کنید و به دنبال نیرو نمی روید. یا نمی خواهید بروید یا اینکه .... این کار را ندارید! که با توجه به شرایط موجود و کارآمد بودن نیروهای جدید سر کار آمده در پستهای مدیریتی، احتمالاً مورد دوم صحیح می باشد. زمانی که موارد فوق را با مدیر آموزش و پرورش چادگان مطرح کردم ایشان طی یک پاسخ کاملاً دلسوزانه و مسئولانه به بنده گفتند: همین است که می بینی و اگر نمی توانی تحمل کرده و کار کنی وِل کن و برو!!! به نظر شماحال بعد از ۱۲ سال سابقه کار در آموزش و پرورش و فدا کردن بهترین دوران زندگیم در چادگان کجا باید بروم؟ بعد از اینکه گواهیهای بنده را تأیید نکردند، با وجود آنکه بنده به مسئولین آموزش و پرورش چادگان تعهد دادم که کاستیهای احتمالی بوجود آمده در این 22 روز را برای دانش آموزان جبران خواهم کرد، مدیر آموزش و پرورش چادگان گفت که بنده از اطراف(!)تحت فشار هستم و عده ای بنده را مورد بازخواست قرار خواهند داد. این در حالیست که وقتی با ایشان صحبت می کردم دائماً از خدا و قیامت سخن می گفتند. ولی ظاهراً خداو قیامت ایشان همین اطرافیانی هستند که به او فشار می آورند و ایشان با تلاش آنها بر سر این پُست آمده است. ناخداگاه یاد این صحبت امام خمینی (ره) می افتم که فرمودند:«هر کس در هر مقام و مسئولیتی است، همان مقام و مسئولیت، امتحان اوست.» حال این مدیردلسوز که زمانی مربی پرورشی بودند چقدر در این امتحان موفق شده اند سوالی است که ان شاءالله در بدو بر پایی قیامت از او خواهند پرسید. خداکند که جواب قانع کننده ای در محضر الهی و 2 برادر شهیدش داشته باشد.همچنین به جهت انتقاد از عملکرد ایشان، دستور دادند که 6 ساعت از ابلاغ بنده را حذف کردند و وقتی دلیل آنرا جویا شدم گفتند: توبا انتقادهایت مدیریت را تضعیف کرده ای! البته همواره می شنویم که انتقاد نه تنها باعث تضعیف نمی شود بلکه باعث تقویت مدیریت می شود. مگر اینکه معنای تضعیف و تقویت را اشتباه متوجه شده باشند! بعد از اینکه گواهیهای بنده را تأیید نکردند برای اینجانب 23 روز غیبت غیر موجه صادر کردند و حدود 370 هزار تومان از 350 هزار تومان حقوق دریافتی بنده کسر خواهد شد!!!قبلاً شنیده بودم که این جماعت انسانهایی نان بُر هستند ودر عین حال به خدا و قیامت هم معتقدند! ولی باور نمی کردم ولی حالا به خوبی دریافته ام که شنیدن کی بود مانند دیدن!. بنده متهم به تخلّف اداری شدم. از شما خوانندۀ عزیز می پرسم که غیبت بخاطر یک بیماری خطرناک مثل تب مالت که برای من در ناحیه زانوی راست قرار داشت و مدت 2 هفته با زحمت و به سختی و درد زیاد با کمک عصای زیر بغل برای تزریق آمپولهای ساعتی به بیمارستان می رفتم تخلّف است یا: 1- صدور حدود 13 ساعت اضافه کار بصورت حق التدریس برای دبیری که بیش از 24 ساعت در هفته کار نمی کند و لی پول مربوط به این 13 ساعت که حدود 300 هزار تومان می شود را دریافت میکند. ۲- سرکلاس نرفتن یک دبیرادبیات به مدت 2 ماه وعدم تأمین نیرو به جای او از طرف آموزش مربوطه. جالب اینکه کسی هم جرأت ندارد به این دبیر اعتراض کند. ۴- .... و دهها مورد دیگر.... در این سال که از سوی مقام معظم رهبری سال حرکت به سوی اصلاح الگوی مصرف نامیده شده است، از مسئولین محترم آموزش و پرورش کشور و دیوان محاسبات خواهشمندم که از سندها و ابلاغهای صادر شده در آموزش و پرورش چادگان یک بازرسی به عمل بیاورند تا ببینند که واقعاً ایشان در جهت اصلاح الگوی مصرف حرکت می کنند یا اینکه بیت المال را به هدر می دهند. از خداوند مقتدر و بینا تقاضامندم که هرچه زودتر در صورتیکه تخلفی مرتکب شده اند،زمینه رسوایی این افراد را فراهم آورد. امام حسین(ع) می فرمایند: « کسانی هستند که دین را برای اصلاح امور دنیوی خودشان می خواهند ولی وقتی امتحان وآزمایش به میان بیاید دینداران اندک خواهند بود.» مسلماً شباهت این افراد مورد نظر امام حسین(ع) با برخی کسانی که من در چادگان می بینم بسیار زیاد است. اینجاست که به یاد این بیت می افتم که: اسلام به ذات خود ندارد عیبی ............ هر عیب که هست از مسلمانی ماست درنهایت آرزومندم که خدای آگاه و بینا برامور ما، هرچه زودترزمینه رسوایی این انسانها را فراهم آورد و خود یا فرزندانشان را به دردهایی بدتر از دردهای من دچار سازد تا بلکه قدری به خود بیایند و سزای نان بریدن را بچشند. من که فریادرسی غیر از خداندارم.
|
تعریف چند واژه ی کلیدی در آموزش و پرورش
مدیر : آنکه بسیار دیر میکند. آنکه روی صندلی چرخان مینشیند و بیش از همه تلفن میزند و دستور میدهد.هر سال هم استعفا می دهد. عیبجو ، بخشنامهخوان و...
وزیر آموزش و پرورش : آنکه خوبش کمیاب است. آنکه از مجلس کمترین رای اعتماد را میگیرد و زودتر از همه استیضاح میشود. آنکه میگوید به زودی شاهد تحولی عظیم در آموزش و پرورش خواهیم بود.
شورای بررسی و پذیرش پیشنهادات : شورای رد پیشنهادات ، شورایی مرکب از چند نفر که برای رد پیشنهادات معلمان دلیل می تراشند و اضافه کار میگیرند .شورای امتیازدهی به پیشنهادات سفارشی
مدیر آموزش و پرورش: آنکه بسیار امضا و سخنرانی میکند آنکه جلسه بسیار دارد .
آنکه بسیار حرف میزند .
معاون مدیریت : آنکه به جای مدیریت امضا و سخنرانی میکند و سخنان او را تأیید می کند.
مسئول روابط عمومی : آنکه پرده میزند و به دیگران تبریک و تسلیت میگوید ، آنکه کارهای رئیس را خوبتر جلوه میدهد ، آنکه بسیار لبخند میزند.
گچ : مادهای معدنی که آن را به شکل مکعب مستطیل یا استوانه در میآورند و با آن به تخته سیاه مینویسند .مهمترین وسیلهی کمک آموزشی معلمان از عهد بوق تا اینترنت.
تخته سیاه : همان تخته سبز است.هنگامی که نظام آموزش و پرورش ایران از اروپا وارد شد به جای black board از معادل آن استفاده شد. قرار است فرهنگستان زبان فارسی واژهی تخته سبز را جایگزین آن کند.
مجلهی پیوند : نوعی در قندان که از صفحات کاغذی درست شده و جلد گلاسه و رنگینی دارد. بیشتر در دفتر مدارس کاربرد دارد.
کارشناس آموزش متوسطه: کسی که در بعضی موارد نادر، مدرک کارشناسی ندارد ولی کارشناس است! او که معلمها را تقسیم بندی می کند. هر سال هم استعفا می دهد.
منبع: با اندکی دخل و تصرف از رادیو معلم http://radiomoallem2.blogfa.com/
اما اگر بهار نیاید...
|
با آنکه حرفهای مرا باد با ابرهای سوخته پرواز می دهد با لحظه های من همه مغموم درشهرتان غریب رها می کنم هنوز این حسرت این ترانه معصوم ای با شبنم نشسته چو مهتاب با من سخن بگوی نه با ابر دراشک من نگر نه به مرداب با خود به دور دست غروبم ببر که باز قلبم زهیبت شب گریه کرده ساز خرداد را به شادی گشتن درباغ چشمهای تو خواهم من درباغ چشمهای تو می خواهم شعرو شکوفه خرمن خرمن اما اگر بهار نیاید... ای باشبنم نشسته چومهتاب افسوس حرفهای مرا باد با ابرهای سوخته پرواز می دهد با لحظه های من همه مغموم. (منوچهر نیستانی)
|
|
از معلم ديني پرسيدم عشق چيست؟ گفت : حرام است از معلم هندسه پرسيدم عشق چيست؟ گفت : نقطه اي که حول محور نقطة قلب جوان ميگردد از معلم تاريخ پرسيدم عشق چيست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان از معلم زبان پرسيدم عشق چيست؟ گفت:همپاي love است از معلم ادبيات پرسيدم عشق چيست؟ گفت : محبت الهيات است از معلم علوم پرسيدم عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عنصري است که بدون اکسيژن ميسوزد از معلم رياضي پرسيدم عشق چيست؟ گفت:عشق تنها عددي است که هرگز تنها نيست از معلم فيزيک پرسيدم عشق چيست؟ گفت:تنها آهن ربايي است که قلب جوان را به سوي خود ميکشد. |
معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وان یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد
برای آن که بی خود های و هو می کرد و با آن شور بی پایان
تساوی های جبری را نشان می داد
خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت
یک با یک برابر هست
از میان جمع شاگردان یکی برخاست
"همیشه یک نفر باید به پا خیزد"
به آرامی سخن سر داد
تساوی اشتباهی فاحش و محض است!
معلم مات بر جا ماند
و او پرسید:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود آیا باز
یک با یک برابر بود؟
سکوت مدهوشی بود و سؤالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد:
آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که زور و زر به دامن داشت
بالا بود
و آن که قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت
پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که صورت نقره گون
چون قرص مه می داشت
بالا بود
وان سیه چرده که می نالید
پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفت خواران
از کجا آماده می گردید؟
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد؟
معلم ناله آسا گفت:
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:
یک با یک برابر نیست!
"خسرو گلسرخی"
|
|