|
درد دلهای یک معلم!!!
|
||
|
ریاضیات دبیرستانی، بانک سوالات امتحانی، مطالب طنز ریاضی و...... |
تعریف چند واژه ی کلیدی در آموزش و پرورش
مدیر : آنکه بسیار دیر میکند. آنکه روی صندلی چرخان مینشیند و بیش از همه تلفن میزند و دستور میدهد.هر سال هم استعفا می دهد. عیبجو ، بخشنامهخوان و...
وزیر آموزش و پرورش : آنکه خوبش کمیاب است. آنکه از مجلس کمترین رای اعتماد را میگیرد و زودتر از همه استیضاح میشود. آنکه میگوید به زودی شاهد تحولی عظیم در آموزش و پرورش خواهیم بود.
شورای بررسی و پذیرش پیشنهادات : شورای رد پیشنهادات ، شورایی مرکب از چند نفر که برای رد پیشنهادات معلمان دلیل می تراشند و اضافه کار میگیرند .شورای امتیازدهی به پیشنهادات سفارشی
مدیر آموزش و پرورش: آنکه بسیار امضا و سخنرانی میکند آنکه جلسه بسیار دارد .
آنکه بسیار حرف میزند .
معاون مدیریت : آنکه به جای مدیریت امضا و سخنرانی میکند و سخنان او را تأیید می کند.
مسئول روابط عمومی : آنکه پرده میزند و به دیگران تبریک و تسلیت میگوید ، آنکه کارهای رئیس را خوبتر جلوه میدهد ، آنکه بسیار لبخند میزند.
گچ : مادهای معدنی که آن را به شکل مکعب مستطیل یا استوانه در میآورند و با آن به تخته سیاه مینویسند .مهمترین وسیلهی کمک آموزشی معلمان از عهد بوق تا اینترنت.
تخته سیاه : همان تخته سبز است.هنگامی که نظام آموزش و پرورش ایران از اروپا وارد شد به جای black board از معادل آن استفاده شد. قرار است فرهنگستان زبان فارسی واژهی تخته سبز را جایگزین آن کند.
مجلهی پیوند : نوعی در قندان که از صفحات کاغذی درست شده و جلد گلاسه و رنگینی دارد. بیشتر در دفتر مدارس کاربرد دارد.
کارشناس آموزش متوسطه: کسی که در بعضی موارد نادر، مدرک کارشناسی ندارد ولی کارشناس است! او که معلمها را تقسیم بندی می کند. هر سال هم استعفا می دهد.
منبع: با اندکی دخل و تصرف از رادیو معلم http://radiomoallem2.blogfa.com/
اما اگر بهار نیاید...
|
با آنکه حرفهای مرا باد با ابرهای سوخته پرواز می دهد با لحظه های من همه مغموم درشهرتان غریب رها می کنم هنوز این حسرت این ترانه معصوم ای با شبنم نشسته چو مهتاب با من سخن بگوی نه با ابر دراشک من نگر نه به مرداب با خود به دور دست غروبم ببر که باز قلبم زهیبت شب گریه کرده ساز خرداد را به شادی گشتن درباغ چشمهای تو خواهم من درباغ چشمهای تو می خواهم شعرو شکوفه خرمن خرمن اما اگر بهار نیاید... ای باشبنم نشسته چومهتاب افسوس حرفهای مرا باد با ابرهای سوخته پرواز می دهد با لحظه های من همه مغموم. (منوچهر نیستانی)
|
|
از معلم ديني پرسيدم عشق چيست؟ گفت : حرام است از معلم هندسه پرسيدم عشق چيست؟ گفت : نقطه اي که حول محور نقطة قلب جوان ميگردد از معلم تاريخ پرسيدم عشق چيست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان از معلم زبان پرسيدم عشق چيست؟ گفت:همپاي love است از معلم ادبيات پرسيدم عشق چيست؟ گفت : محبت الهيات است از معلم علوم پرسيدم عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عنصري است که بدون اکسيژن ميسوزد از معلم رياضي پرسيدم عشق چيست؟ گفت:عشق تنها عددي است که هرگز تنها نيست از معلم فيزيک پرسيدم عشق چيست؟ گفت:تنها آهن ربايي است که قلب جوان را به سوي خود ميکشد. |
معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وان یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد
برای آن که بی خود های و هو می کرد و با آن شور بی پایان
تساوی های جبری را نشان می داد
خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت
یک با یک برابر هست
از میان جمع شاگردان یکی برخاست
"همیشه یک نفر باید به پا خیزد"
به آرامی سخن سر داد
تساوی اشتباهی فاحش و محض است!
معلم مات بر جا ماند
و او پرسید:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود آیا باز
یک با یک برابر بود؟
سکوت مدهوشی بود و سؤالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد:
آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که زور و زر به دامن داشت
بالا بود
و آن که قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت
پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که صورت نقره گون
چون قرص مه می داشت
بالا بود
وان سیه چرده که می نالید
پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفت خواران
از کجا آماده می گردید؟
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد؟
معلم ناله آسا گفت:
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:
یک با یک برابر نیست!
"خسرو گلسرخی"
|
|